حسن حسن زاده آملى

240

هزار و يك كلمه (فارسى)

ثنويت ( Dualisme ) يعنى قائل بودن به دو اصل ازلى و قديم ، چنان كه از مذهب مانى معروف است . بعضى اروپائىها به افلاطون و ارسطو نسبت مىدهند كه هم خدا و هم ماده را قديم مىدانستند ؛ يعنى مىگفتند : خداوند ماده را از عدم ايجاد نكرده بلكه آن را از حالتى به حالتى نقل مىدهد . اما آنچه ما از مذاهب ارسطو مىدانيم اين است كه اين حكيم ماده را قديم مىدانسته ولى قديم زمانى كه منافى با مخلوق بودن آن ندارد ، مثل اين كه اگر فرض كنيم خورشيد قديم و ازلى بوده نور او هم قديم و ازلى [ است ] ، مع ذلك مخلوق و موجود شده به واسطه خورشيد است . و چون به عقيده او جسم مركب است از ماده و صورت و هر يك از اين دو محتاج به يك‌ديگرند ، هيچ يك واجب الوجود نيستند ، بلكه مخلوق خدا هستند از ازل . و چون مباحث عليت و معلوليت نزد فلاسفه اروپا درست منقّح نيست ممكن است ناقل از كلام ارسطو كه گفته ماده قديم است ، غير مخلوق بودن آن را فهميده باشد . حلول و وحدت وجود ( Le pantheisme ) يعنى مذهبى كه خدا را از عالم جدا نمىداند و آن بر دو قسم است : اول حلول ( Le pantheisme naturaliste ) كه عالم را مستقل و موجود بنفسه ، و خداوند را موجود تابع و متفرع بر عالم فرض مىكنند مانند حرارت كه متفرع و تابع جسم است . يا آن كه خدا را موجود ضعيفى تصور مىكند كه به واسطه ظهور در صورت‌ها كامل مىشود . و اين‌ها يك نوع طبيعى مذهبند كه خدا را در عالم مستهلك مىكنند . دوم وحدت وجود ( Le pantheisme idealiste ) كه بالعكس خدا را موجود حقيقى و عالم را ناچيز و فانى و مظهر بىثبات ( apparenc fugitive ) مانند سايه و عكس و وجود ربطى ، و به عبارت ساده‌تر عالم را در خدا مستهلك مىدانند . و